تبليغاتX
شب شعر

شب شعر

عاشقانه

 

گمشده

تا آخرين ستارة شب بگذرد مرا

بي خوف و بي خيال بر اين برج خوف و خشم،

بيدار مي نشينم در سردچال خويش

شب تا سپيده خواب نمي جنبدم به چشم.

شب در كمين شعري گمنام و ناسرود

چون جغد مي نشينم در زيج رنج كور

مي جويمش به كنگرة ابر شب نورد

مي جويمش به سوسوي تك اختران دور.

در خون و در ستاره و در باد، روز و شب

دنبال شعر گمشدة خود دويده ام

بر هر كلوخپارة اين راه پيچ پيچ

نقشي ز شعر گمشدة خود كشيده ام.

 

 

تا دوردست منظره، دشت است و باد و باد

من بادگرد دشتم و از دشت رانده ام

تا دوردست منظره، كوه است و برف و برف

من برفكاو كوهم و از كوه مانده ام.

اكنون درين مغاك غم اندود، شب به شب

تابوت هاي خالي در خاك مي كنم.

موجي شكسته مي رسد از دور و من عبوس

با پنجه هاي درد بر او دست مي زنم.

تا صبح زير پنجرة كور آهنين

بيدار مي نشينم و مي كاوم آسمان

در راه هاي گمشده. لب هاي بي سرود

اي شعر ناسروده! كجا گيرمت نشان؟

                      احمد شاملو


دوشنبه 13 آبان1387 |

 

من تو را آسان نیاوردم به دست...

ای از عشق پاکمان همیشه مست .........
من تورا آسان نیاوردم به دست
بارها این کودک احساس من ........
زیر بارانهای اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست
در دل آتش نشستن کار آسانی نبود .....
 راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود
با غروری هم قد و بالای بام آسمان ......
 بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
بارها این دل به جرم عاشقی ........
زیر سنگینی بار غم شکست
من تو را آسان نیاوردم به دست
در بدست آوردنت .. بردباریها شده ..
بیقراریها شده .. شب زنده داریها شده
در بدست اوردنت پایداریها شده ...
با ظلم و جور روزگار .. نا سازگاریها شده
ای از عشق پاکمان همیشه مست .........
 من تورا آسان نیاوردم به دست
بارها این کودک احساس من
 زیر بارانهای اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست...
من تو را آسان نیاوردم به دست....


شنبه 4 آبان1387 |

 
 

پیوند ها

قالب وبلاگ

 

امکانات جانبی

RSS 2.0


www.irLearn.com


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

 

Weblog Themes By Pars Theme