تبليغاتX
شب شعر

شب شعر

عاشقانه

 

انتظار

سوسوی ستارگان آسمان در التهاب انتظار فرج توست

پس بیا و آسمان و زمین را گلستان کن که این خانه ، خانه توست


جمعه 23 مرداد1388 |

 

انتظار

 

ای تمام ارزویم

غم تو شد ابرویم

اقا درد و دل زیاده

از کجا برات بگویم

تویی اوج مهربونی

ای همای اسمونی

من به دنبال تو هستم

که شاید بدی نشونی

من به تو ترانه ساختم

ندیده دل به تو باختم

تورو بعضی وقتا دیدم

اما افسوس که نشناختم

ای گل باغ بهارم

ای همه دارو ندارم

ارزویم به وقت مردن

سر به شونهات بزارم

ای گل باغ بهارم

ای همه دارو ندارم

دیگه بسه این جدایی

کی میشه اقا بیایی

با نوای دل میخونم

مهدی زهرا کجایی              


جمعه 16 مرداد1388 |

 

شاید ......

خدا کند که بیائی

شاید این جمعه بیاید....شاید

شاید این جمعه بیاید ... شــــــــــــاید ...


خبر آمد خبری در راه است/سرخوش آن دل که از آن آگاه است/شاید این جمعه

بیاید...شاید/پرده از چهره گشاید...شاید/دست افشان...پای کوبان می روم/بر در سلطان

خوبان می روم/می روم بار دگر مستم کند/بی سر و بی پا و بی دستم کند/می روم کز

خویشتن بیرون شوم/در پی لیلا رخی مجنون شوم/هر که نشناسد امام خویش را/بر که

بسپارد زمان خویش را/با همه لحظه خوش آواییم/در به در کوچه ی تنهاییم/

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر/نغمه ی تو از همه پر شور تر/کاش که این فاصله را کم

کنی/محنت این قافله را کم

 کنی/کاش که همسایه ی ما می شدی/مایه ی آسایه ی ما می شدی/هر که به دیدار تو

نایل شود/یک شبه حلال

مسائل شود/دوش مرا حال خوشی دست داد/سینه ی ما را عطشی دست داد/نام تو

بردم لبم آتش گرفت/شعله به

دامان سیاوش گرفت/

نام تو آرامه ی جان من است/نامه ی تو خط امان من است/ای نگهت خاست گه آفتاب/در

 من ظلمت زده یک شب

بتاب/ پرده برانداز ز چشم ترم/تا بتوانم به رخت بنگرم/ای نفست یار و مدد کار ما/کی و کج

ا وعده ی دیدار ما/

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد/به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد/به مکه آمدم ای

 عشق تا تو را

بینم/تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم/کدام گوشه ی مشعر/کدام گوشه ی منا/به

شوق وصل تو در انتظار

بنشینم/ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش/تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد/ببوسم خاک پاک جمکران

را/ تجلی خانه ی پیغمبران را/خبر آمد خبری در راه است/سر خوش آن دل که ار آن آگاه

است/شاید این جمعه

بیاید...شاید/پرده از چهره گشاید.../شاید


پنجشنبه 15 مرداد1388 |

 

شرمنده ایم

سالهای پیش بال آسمانی داشتیم

بال کبوتر کران تا بی کرانی داشتیم

میوه بودیم و سر سال استفاده می شدیم

چون که بالای سر خود باغبانی داشتیم

چهار فصل موی ما برف زمستانی نداشت

پیر هم بودیم اگر رنگ جوانی داشتیم

روزها گردی اگر بر روی دلها می نشست

شب که می شد سنت خانه تکانی داشتیم

مثل شیر مادران ما حلال و پاک بود

در میان سفره ها گر لقمه نانی داشتیم

نذری روز ظهور مهدی موعودمان

صبحها چله به چله عهد خوانی داشتیم

صبح جمعه پیشواز تکسوار فاطمه

زوی پشت بامها صوت اذانی داشتیم

گاه پاهی جمعه ها اهل زیارت می شدیم

گاه گاهی میل سجده جمکرانی داشتیم

ثانیه ثانیه‌هامان گای آقا می گذشت

آی مردم!یک زمان صاحب زمانی داشتیم

پر نداریم و دل بپُر نداریم و...فقط

یادمان باشد که اینها را زمانی داشتیم


پنجشنبه 15 مرداد1388 |

 

غصه

من خیلی غصه دارم

هیچ مونسی ندارم

تو اسمون ستارست

حتی اونم ندارم

تا کی باید به دل بگم بساز بساز بسوز یسوز

تا کی باید به دل بگم که چشماتو به درب بدوز

تا کی باید گریه کنم از دست کار روزگار

تا کی بایددوباره  چشمام مثل ابر بهار......

 


جمعه 9 مرداد1388 |

 

دل سرگشته

دل چو پرگار به هر سو دورانی می کرد

وندر آن دایره سرگشته ی پا برجا بود


دوشنبه 5 مرداد1388 |

 

حلقه زلف

چه بگویم که ترا نازکی طبع لطیف

تا به حدی ست که آهسته دعا نتوان کرد

نظر پاک تواند رخ جانان دیدن

که در آینه نظر جز به صفا نتوان کرد


شنبه 3 مرداد1388 |

 

اتش دل

گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی

چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم

جون نیست نماز من آلوده نمازی

در میکده زان کم نشود سوزونیازم


جمعه 2 مرداد1388 |

 

قامت یار

بی خیالش مباد منظر چشم

زانکه این گوشه خاص خلوت اوست

من و دل گر فدا شدیم چه باک

غرض اندر میان سلامت اوست

هر گل نو که شد چمن آرای

اثر رنگ و بوی صحبت اوست


جمعه 2 مرداد1388 |

 

گوشه میخانه

غرض ز مسجد و میخانه ام وصال شماست

جز این خیال ندارم خدا گواه من است

از ان زمان که برین آستان نهادم روی

فرازمند  خورشید تکیه گاه من است

مگر به تیغ اجل خیمه بر کنم ورنه

رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است


جمعه 2 مرداد1388 |

 

ره دوست

اشک آلوده ی ما گر چه روان است ولی

به رسالت سوی او پاک نهاد ی طلبیم

لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام

اگر از جور غم عشق  تو دادی طلبیم

نقطه ی خال تو بر لوح بصر نتوان زد

مگر از مردمک دیده مدادی طلبیم


پنجشنبه 1 مرداد1388 |

 
 

پیوند ها

قالب وبلاگ

 

امکانات جانبی

RSS 2.0


www.irLearn.com


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

 

Weblog Themes By Pars Theme