تبليغاتX
شب شعر

شب شعر

عاشقانه

 

جان ناتوان

دل از من برد و روی از من نهان کرد

خدا را با که این باری توان کرد

شب تنهایی ام در قصد جان بود

خیالش لطف های بی کران بود

چرا چون لاله خونین دل نباشم

که با ما نرگس او سرگران کرد

که را گویم که با این درد جانسوز

طبیبم قصد جان ناتوان کرد

بدان سان سوخت چون شمعم که بر من

صراحی گریه و بربط  فغان کرد

صبا گر چاره داری وقت وقت است

که درد اشتیاقم قصد جان کرد


جمعه 22 خرداد1388 |

 
 

پیوند ها

قالب وبلاگ

 

امکانات جانبی

RSS 2.0


www.irLearn.com


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

 

Weblog Themes By Pars Theme